2.8/5 - (5 امتیاز)

تاریخ بروز رسانی تیر ۷, ۱۴۰۱ by

سه ماهی است در کمپ ترک اعتیاد بستری هستم خانواده خوبی داشتم. دو دختر و یک پسر و همسری بسیار فداکار و مهربان. آنقدر احساس خوشبختی می کردم که گمان می نمودم، این خوشبختی تا ابد ادامه خواهد داشت.نام من، مهدی است و ۴۸ سال سن دارم. سه ماه است که در کمپ ترک اعتیاد بستری هستم و برای ترخیص روز شماری می کنم. قبل از آنکه کارم به اعتیاد بکشد، صاحب شرکتی تجارتی بودم و وضع مالی بسیار خوبی داشتم. کار شرکت من در خصوص واردات برند های مختلف به کشور بود و به همین دلیل افراد بسیاری برای عقد قرار به شرکتم می آمدند.

یکی از مشتریانم، زن بسیار زیبا و جوان به نام عاطفه بود، که از همان روز اول مهرش بر دلم نشست. عاطفه زنی خوش مشرب و خندان بود و به من بسیار محبت می کرد. رابطه من و عاطفه از چت کردن های گاه و بی گاه به قرار گذاشتن در باغ های بیرون از شهر کشیده شد و سپس کم کم پایم به خانه او باز شد.

عاطفه نجابت همسرم را نداشت، در عوض دریدگی و وحشی گری خاصی در شخصیتش بود، که او را از سایر زنانی که می شناختم مجزا می کرد. او دقیقا می دانست که من از لحاظ روحی به چه احتیاج دارم و همان را برایم مهیا می کرد. همین موضوع من را روز به روز به او وابسته تر می نمود.

در کمپ ترک اعتیاد بستری هستم

در ادامه مقاله در مرکز ترک اعتیاد بستری هستم ، کار من شده بود شرکت رفتن و دروغ گفتن به خانواده ام برای گذراندن وقت با عاطفه. مهمانی های مختلط و روبرو شدن با آن همه تفاوت فرهنگی، یک تضاد شخصیتی در من به وجود آورده بود. این تضاد آنقدر شدید بود، که مرا از خانواده ام بیزار کرده بود و دیگر همسرم جذابیت سابق را در نظم نداشت. برای همین هم بنیان ناسازگاری گذاشتم تا همسرم از من بیزار شود و درخواست طلاق دهد، تا من مجبور به پرداخت مهریه نشوم. البته این راه را هم عاطفه به من یاد داد.

کمپ ترک اعتیاد همتا
I am in an addiction treatment camp

عزت نفس بر باد رفته من

عزت نفس بر باد رفته من ، علیرغم تمام آزار و اذیت های من، همسرم حاضر به طلاق نمی شد و احساس می کردم که وبال گردنم شده است. می خواستم هر چه زودتر از شرش خلاص شوم تا عاطفه به ازدواج با من رضایت دهد. در آخر هم همسرم راضی به طلاق نشد و من هم در یکی از آن دعوا های ساختگی ام، شروع به کتک زدن همسرم کردم. همین رفتار برایم نقطه عطفی بود، که او از من دل بکند و راضی به طلاق بشود.

همسرم در ازای مهریه، سرپرستی بچه ها را طلب کرد. اوایل به این کار راضی نبودم، اما بعدا که عاطفه مرا مجاب کرد که خودمان بچه دار می شویم، قبول کردم که حضانت بچه ها با مادرشان باشد. بعد از طلاق همسرم، حتی ماهی یکبار هم برای دیدن فرزندانم نمی رفتم. تمام زندگیم شده بود عاطفه و مهمانی هایی پر زرق و برقش. کم کم در این مهمانی ها بود که زنان بسیاری دور و برم جمع می شدند و پیشنهادات غیر اخلاقی بسیاری به من می دادند. من هم که به خیال خودم هرگز به عاطفه خیانت نمی کنم، به همگی آن ها پیشنهاد رد می دادم. تا اینکه روزی عاطفه از این پیشنهادات با خبر شد و در کمال ناباوری مرا تشویق به قبول این دعوت ها کرد.

اعتیاد به مواد مخدر و بستری در کمپ

در ابتدا این همه خونسردی او برایم قابل درک نبود تا اینکه متوجه شدم، او با بسیاری از مردان همان مهمانی ها رابطه دارد. این موضوع بسیار آزرده خاطرم کرد و من نیز برای انتقام از این رفتار او، با هر زنی که به من پیشنهاد می داد، وارد رابطه می شدم. در همین روابط بود که کم کم، مصرف مواد مخدر را شروع کردم. اوایل گمان می کردم که هرگز معتاد نمی شوم. اما بعد از مدتی و با دیدن بی توجهی های عاطفه وضعیت روحیم به شدت افت کرد و مرا بیش از پیش به مصرف مواد مخدر سوق داد.

 

کم کم دیگر دل و دماغ رفتن به شرکت را نداشتم و بعد از چند ماه اعلام برشکستگی کردم. بعد از آنکه دیگر آه در بساط نداشتم، که نیاز های عاطفه را برآورده کنم، او مرا به حال خود رها کرد و من ماندم و صد ها پیشمانی. روز به روز حال روحیم خراب تر می شد و شنیدن اینکه همسر سابقم در حال ازدواج با پسر عمویش است، مرا ورطه نابودی کشاند.

اعتیاد به مواد مخدر و بستری در کمپ الان حدود سه ماه است که در کمپ ترک اعتیاد به سر می برم، تا بتوانم به یک زندگی سالم و از دست رفته ام باز گردم. می دانم دیگر همسر سابقم از آن من نیست و توانایی مالی برای تاسیس شرکت هم ندارم. پاک بودن تنها مزیتی که برای من دارد این است، که دادگاه اجازه دهد دوباره فرزندانم را ببینم.

پایان متن

مقاله اختصاصی

نیلوفر ساکی

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

CAPTCHA ImageChange Image

تماس فوری!!
شماره تماس اسلامشهر شهریار واوان پرند
شماره واتساپ انتقادات
Call Now Buttonتماس فوری (تهران و شهرری) وکرج